6 ماهگی من...
بلاخره پاییز آمد؛ فصلی که آمدنش برای مامانم خوشایند نبود
چون با اومدنش مامانم رو مجبور کرد که بعد از 6 ماه هر روز منو ترک کنه و بره سر کارش
خوب چه میشه کرد؟؟؟؟ منم قول میدم که حسابی صبر پیشه کنم
البته مامان بزرگ هم تو محبت کردن به من کمتر از مامانم نیست ها
خلاصه جونم واستون بگه که بد نمیگذره.....


راستش دیگه از ژستهای تکراری خسته شدم....اینم یک ژست از نوع هندی!!!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


6 ماهگی من...
